Wednesday, December 19, 2007

!!! اسفند يادتون نره


سلام. راستش هر کار کردم نتونستم آب دهنمو جمع کنم آخه آدمو خنده ميندازن






Tuesday, December 18, 2007

خواهشا عکسمو تو اينترنت پخش نکنين

ولي اگه دختر خوش تيپي در خور من و تو مايه هاي خودم پيدا کردين اشکال نداره عکسمو بهش بدين. با تشکر،
سام


مامان بزرگ مهربونم

مامان بزرگ مهربونم خواستم بگم خيلي خيلي دوستت دارم ميدونم خيلي برامون زحمت ميکشي همينطور واسه مامانو بابام مخصوصا بابام که نيست (ما هم با اين بابامون) شنيدي مامان بزرگ خوبم








يه دوست جديد پيدا کردم

اين آقا پسره که يه کمي اسمش از من بزرگتره مث خودش که بزرگتر از منه) اسمش "امير سامه" و توي يه مهموني باهاش آشنا شدم
حقيقتش مامان منو يه پارتي درست و حسابي نميبره که شايد يه دوست ديگه اي پيدا کنيم حتما که نبايد آدم همه دوستاش پسر باشن مگه نه؟




داستانهاي من و عمو احسان


اينجا توي بغل عمو احسانم عمو احسان نميدونه که من خيلي باهاش حال ميکنم آخه رفيق بابامه قراره بعدنا که بابام از عسلويه اومد و منم بزرگتر شدم سه تایی با هم دور از چشم مامانی بریم زوووووووو






















تنها راه ارتباط

من و بابام اينجوري صحبت ميکنيم اون از عسلويه تماس ميگيره مامان گوشي رو ميذاره رو آيفون بابا با من حرف ميزنه منم سعي ميکنم جواب بدم البته فقط سعي مي کنم مشکل اينه که من ميفهمم اون چي ميگه !!! اون نميفهمه من چي ميگم ولي به هر حال براي بابام کلي موثره


بابا ولم کنين


اينا توي خواب هم نميذارن راحت باشي همش از آدم عکس ميگيرن بابا مگه من براد پيتم؟ درسته حالا شبيه بابامم ولي دليل نميشه که