

وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ



اينم يكي ديگر از دوستان اهوازي من، علي نصيرزاده
و بقيه دوستان- از راست به چپ: سام- كيانا- علي- كيميا
اينم بهراد خان بهرامي هستش (پسر خاله مانا) كه 11 ماه از بنده بزرگتره، ولي هزار ماشاا... خيلي قشنگ و كامل صحبت ميكنه
يه دوست خوشگل ديگه هم پيدا كردم به نام روشان، مامان خانم اونقدر سرگرم صحبت با مامانش، خاله آذرخش شد كهيادش رفت از اون عكس خوشگل بگيره، حيف شد، فقط اين عكس رو ازش دارم
وضعيت من پس از يك روز پر تلاش در اهواز