Saturday, May 3, 2008

پوزش

من از شما مشتریان پر و پا قرص وبلاگ سام عزیز- که البته معمولن رد پایی از خود بجا نمیگذارین- بعلت وقفه پیش امده پوزش میخواهم .در عوض کلی عکس برایتام میگذارم امروز

رفتن عمو هوشنگ

عمو هوشنگ پسر -عموی بزرگ پدری ام- هم رفت.....
زندگی گاهی از همان اول سر ناسازگاری دارد. آنجور که شنیده ام مادرش سر زا رفته و خودش در جوانی بعلت برداشتن تومور هیپوفیز نابینا شده بود ، نابینا زیست و نابینا رفت و...و خیلی چیزهای دیگر.
اسکناس های عیدی امضا شده ، کتاب های شعر قطور بخط بریل ،صورت خوش ترکیب و پر از آرامشتان، صدای رسایتان وقتی که شعر ها را از بر میخواندید و واسطه گریهایتان موقع اختلافات فامیلی اولین چیزهایی هستند که با تکرار نامتان بخاطرم می ایند و دور ترین خاطره ا م از شما درخت یاس خانه کیانپارستان و ان محله سبز و خنک است.
روحتان شاد و نسلتان جاری و برقرار باد
خاله نواز تنها. ای کاش میشد که بیایم تا راحتتر بپذیرم

Wednesday, April 16, 2008

سارا و علی از دید سام

کا! با ریبن خیلی خوشتیپ شدی! با لهجه غلیظ ابادانی بخونین

چشاش

این عکسم بخاطر خاله مانی که هی میگه بچمون خیلی باهوشه

لباش


من کجام

ببینم این یکی چیه

وزنش که خیلی زیاده

ببینم توش چه خبره

آی من این تو گیر کردم

هورااااااااا همش رو کشف کردم

گاهی در انتخاب هدف هامون اشتباه می کنیم

کلی زحمت کشیدم تا به این رسیدم

ببینم این یکی چه مزه ایی میده

هام

اوه نه ... مثل اینکه اشتباه کردم. باید یه چیز دیگه پیدا کنم