Wednesday, December 17, 2008

!ننه چغندر مو لبو مي‌خوام! حالا اگه نشد شلغم بدين ولي دو تا بشقاب


خونه خاله سمانه و عمو تيساپه

خاله سمانه مهربون، صبورانه همه خرابكاري‌هاي منو تحمل مي‌كرد و تازه خودش هم كلي با من بازي مي‌كرد و به مامانم كمك مي‌كرد. من خاله سمانه رو خيلي دوست دارم

ما رفتيم شمال

اينجا كه ميبينين اسكله‌اي است در بندر تركمن

از بندر تركمن ما با يك قايق موتوري رفتيم به آشوراده (جزيره آبسكون). در راه، عمو تيساپه براي محافظت از من در برابر باد و نيز خطر غرق شدن، من را در كاپشن خود زنداني كرد

در آشوراده آب درياي خزر بسيار آرام و شفاف بود، درست شبيه ساحل خليج فارس. من هم از فرصت استفاده كرده و كنار ساحل آب بازي و شن بازي كردم
در راه برگشت، من در آغوش پدر از خيس شدن دستام و آبي كه از كناره‌هاي قايق به بالا مي‌پاشيد خيلي لذت بردم

!يكي از محل‌هاي رقصيدن بنده


طريقه جديد نشستن روي صندلي غذا


!!!جان مولا بگو ماشاالله

!شمايي از شيرين‌كاري‌هاي بنده