Sunday, February 10, 2008

گاهی یک تصویر بهتر از هزار نوشته گویاست
امیدوارم که سالهای سال حال مادر فرزندی رو ببرین و وقتی هم که بجه ازدواج کرد بذاریش که حالش رو ببره و هی مادر شوهر بازی در نیاری

خسته نباشی خاله جان با این وضعی که شما خوابیدی به نظر میاد که خیلی کار کردی

هورا من غذا میخورم

دست خاله زهرا درد نکنه برام از دوبی غذا خریده آورده. خاله نواز هم یکمی غذای خوشمزه برام خریده که توی راهه


به نظرتون اینجا سام ناراحته یا تعجب زده است




اخمات من و کشته خاله جان

سام و خرسش

من در شروع 4 ماهگی یاد گرفتم که اجسام رو بگیرم


هر کی گفت که سام کدومه؟ خرسه سامه یا سام خرسست

عکس های 27 ژانویه

اینجا مثل بابا و ماکان خوابیده




گاهی احتیاج به تست ضریب هوشی نیست فقط کافیه به چشم های یک نفر نگاه کنید (ماشا الله

خاله جان اولین تجربه همیشه سخت و هیجان انگیزه. ما گاهی یادمون میره که یک روزی نشستن خیلی سخت بوده

Saturday, February 9, 2008

پا در هوا

ما برگشتیم

سلام. ما بالاخره بعد از یک ماه برگشتیم. این دفعه استثنائن کمکاری از مامان سارا نبوده. خاله نواز اینا اسباب کشی داشتند و وضع اینترنتشون زیاد خوب نبود. من کلی تغییرات کردم. بهتر می خوابم غذا می خورم و کارای دیگه خلاصه حسابی دلبرک شدم.کلی عکس دارم که براتون می گذارم